عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
417
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
دنامنك العدوّ و غبت عنه * فقال بحكمه ما كان شاء يعنى : روزى به سود مخاصمى حكم كرد همين كه طرف ديگر درآمد حكمش را شكست . دشمن به تو نزديك شد و تو از او غايب گشتى پس هر چه دلش خواست - از نو - حكم داد . اين مثل كه در عراق به عنوان « قاضى جبّل » شايع است در حجاز صورت « قاضى منى » به خود گرفته و چنان كه ابو اسحاق صابى گفته شكل سوم يعنى « قاضى ايذج » هم دارد : يا ربّ علج اعلج * مثل البعير الاهوج رأيته مطّلعا * من خلف باب مرتج و خلفه دنيّه * تذهب طورا و تجى فقلت قاضى ايذج ؟ * فقال قاضى ايذج يعنى : بسا مرد كافر ستنبهء مانند شتر دراز گردن ديدم كه از پشت در بسته گردن مىكشيد ، پشت سر او زن پستى مىرفت و گاه مىآمد گفتم [ تو ] قاضى ايذج هستى ؟ گفت قاضى ايذج . چهارمين قاضى كه مردم گرگان و طبرستان در سستى و فروهشتگى اندامها به دو مثل زنند قاضى شلمبه است . ابو الحسين جوهرى در شعرى - كه ابو نصر عميدى براى من خواند - گفته : رأيت رأسا كدبّه * و لحية كالمذبّه فقلت ذا التيس من هو ؟ * فقال قاضى شلمبه يعنى : مردى ديدم سرى چون دبّه و ريشى چون مگسران داشت ؛ پرسيدم كيست اين بز ؟ گفتند قاضى شلمبه . قاضى الحلاوة . ابو حارث جمير « 1 » لوزينه ( شيرينى بادامى ) ، را قاضى شيرينيها مىخواند و خبيص ( حلوايى از روغن و خرما ) را خاتمه نان . قاضى سدوم - جور سدوم .
--> ( 1 ) - ضبط ابراهيم صالح : جمّين . ( م . )